این طور زندگی کنید
• طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشدهايد،
• طورى شادماني كنيد که انگار هيچکس شما را نمیبيند،
• طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمیشنود،
• و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است.»
• طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشدهايد،
• طورى شادماني كنيد که انگار هيچکس شما را نمیبيند،
• طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمیشنود،
• و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است.»
مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندين مدال المپيک بود، به خدا اعتقادی نداشت. او چيز هايی را که درباره خداوند و مذهب می شنيد مسخره می کرد. شبی مرد جوان به استخر سرپوشيده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه روشن و همين برای شنا کافی بود. مرد جوان به بالاترين نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شيرجه برود. ناگهان سايه بدنش را همچون صليبی روی ديوار مشاهده کرد. احساس عجيبی تمام وجودش را فرا گرفت. از پله ها پائين آمد و به سمت کليد برق رفت و چراغ ها را روشن کرد. آب استخر برای تعمير خالی شده بود!
پاکم کن
تا تمامی وقت و نیرویم
و ذهن و اراده ام را
جهت بهبود خویش به کار گیرم
تا دیگر زمانی برای انتقاد از دیگران باقی نماند. امین
جی.پی واسوانی
مگذار دعا کنم
که مرا از دشواریها و خطرهای زندگی مصون داری
بلکه دعا میکنم تا در رویارویی با آنها
بی باک و شجاع باشم .
مگذار از تو بخواهم
درد مرا تسکین دهی
بلکه توان چیرگی بر آن را به من عنایت کن. آمین
جی.پی.واسوانی
آنتونی رابینز
مردي در عالم رويا فرشته اي ديد که در يک دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريک راه مي رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد: اين مشعل و سطل آب را کجا مي بري؟ فرشته جواب داد: مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببينم چه کسي واقعا خدا را دوست دارد!
مردي با اسب و سگش در جادهاي راه ميرفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقهاي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدتها طول ميكشد تا مردهها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.پيادهروي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق ميريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز ميشد و در وسط آن چشمهاي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»دروازهبان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنهايم.»دروازهبان به چشمه اشاره كرد و گفت: «ميتوانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان ميخواهد بوشيد.»- اسب و سگم هم تشنهاند.نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعهاي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازهاي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز ميشد. مردي در زير سايه درختها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.مسافر گفت: روز به خيرمرد با سرش جواب داد.- ما خيلي تشنهايم.، من، اسبم و سگم.مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگها چشمهاي است. هرقدر كه ميخواهيد بنوشيد.مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگيشان را فرو نشاندند.مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، ميتوانيد برگرديد.مسافر پرسيد: فقط ميخواهم بدانم نام اينجا چيست؟- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي ميشود- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما ميكنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا ميمانند...بخشي از كتاب «شيطان و دوشيزه پريم»، پائولو كوئيلو
.............ترين کلمه
سازنده ترين کلمه" گذشت" است... آن را تمرين کن
پر معني ترين کلمه" ما" است... آن را بکار ببند
عميق ترين کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه
بي رحم ترين کلمه "تنفر" است... از بين ببرش
سرکش ترين کلمه "هوس" است... با آن بازي نکن
خودخواهانه ترين کلمه" من" است... از آن حذر کن
ناپايدارترين کلمه "خشم" است... آن را فرو ببر
بازدارنده ترين کلمه "ترس" است... با آن مقابله کن
با نشاط ترين کلمه "کار" است... به آن بپرداز
پوچ ترين کلمه "طمع" است... آن را بکش
سازنده ترين کلمه "صبر" است... براي داشتنش دعا کن
روشن ترين کلمه "اميد" است... به آن اميدوار باش
ضعيف ترين کلمه "حسرت" است... آن را نخور
تواناترين کلمه "دانش" است... آن را فراگير
محکم ترين کلمه "پشتکار" است... آن را داشته باش
سمي ترين کلمه "غرور" است... بشکنش
سست ترين کلمه "شانس" است... به اميد آن نباش
بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي" است... مراقب آن باش
دوستانه ترين کلمه "رفاقت" است... از آن سوءاستفاده نکن
زيباترين کلمه "راستي" است... با آن روراست باش
زشت ترين کلمه "دورويي" است... يک رنگ باش
ويرانگرترين کلمه "تمسخر" است... دوست داري با تو چنين کنند؟
موقرترين کلمه "احترام" است... برايش ارزش قائل شو
آرام ترين کلمه "آرامش" است... به آن برس
عاقلانه ترين کلمه "احتياط" است... حواست را جمع کن
دست و پاگيرترين کلمه "محدوديت" است... اجازه نده مانع پيشرفتت بشود
سخت ترين کلمه "غيرممکن" است... وجود ندارد
مخرب ترين کلمه "شتابزدگي" است... مواظب پل هاي پشت سرت باش
تاريک ترين کلمه "ناداني" است... آن را با نور علم روشن کن
کشنده ترين کلمه "اضطراب" است... آن را ناديده بگير
صبورترين کلمه "انتظار" است... منتظرش باش
بي ارزش ترين کلمه "انتقام" است... بگذار و بگذر
اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد . مارو اکلینز
کسی که به کسی حسد میورزد، دلیل بر آن است که به برتری او اعتراف کرده است. هراس وال پول
پروردگارا !
برمن نظر کن، اما نه به اندازه ی ارزش و لیاقتم زیرا از آن بی بهره ام. بلکه به اندازه ی عشقم،به اندازه ی اشتیاقم،به اندازه ی نیازم. نه نیاز به آسایش، نیازبه رسیدن .
مردم از هیچ چیز به اندازه مسؤولیت وحشت ندارند؛ با وجود این هیچ چیز به اندازه مسوولیت در دنیا باعث پیشرفت انسان نمیشود. فرانک کرین
مردان شجاع فرصت میآفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت مینشینند . گوته
در این دنیا مردمانی پیشرفت میکنند که برمیخیزند و به دنبال شرایط مطلوب میگردند و چنانچه نیابند، آن را به وجود میآورند. جورج برناردش